
آن نیست گهی تندو گهی خسته رود رهرو آن است یه اهست اوو پیوسته رود
سلام
چه شد دوستان مرا،خسته شدیم؟ آرام گرفتیم؟کافیست دیگر؟نه نه نه ،،،دیگر نمیخواهم،نمیخواهم سکوت را ،بد بختی را ،این چنین حکومت را...امشب به خود آمدم و ترسیدام،،،دیدم صدایی نیست جز صدای سهراب،ندا،با ۱۰۰ها کشته دیگر،،شنیدم فریاد زندا نها را،ای شمائی که آرام نشستید در کنار ساحل یک نفر در میانه آب دارد میدهد جان،،چرا آرام شدیم؟سازش میخواهیم،آیا این تقین احساسات بود؟که خاموش شد؟و رفت برای ۱۰ ساله دیگر؟خسته شدیم از تلفات؟بهتر اینست کنار بکشیم؟؟؟پس آنها که جان دادند،زخم کشیدند،در زندانند چه؟؟؟میترسم اگر اینبار خاموش شویم،بنشینیم،دیگر رمقی از باری بر خواستن نباشد،،،استراحت کنیم باشد خیالی نیست،ولی شعلهی گرم آزادی را خاموش نکنیم،نگذاریم اجاقش سرد شود،،،
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر