۱۳۸۸ دی ۱۴, دوشنبه

درد دلی‌ به بها نهٔ نامه هم وطنان خارج از کشور به دکتر سحابی

با سلام و خسته نباشید به تمامی‌ دوستان خارج از کشور و درون ،که لحظه به لحظه برای میهنمان دلا در سینه میتپد،مطلبی خواندم از آقای سحابی عزیز،که شدیدا در من تاثیر نهاد،و گواهی بود بر موهأی سپید شده در آسیاب تجربه،شخصی‌ که به قول خود،نه خواستار قدرتست،نه تشنهٔ انتقام،ولی‌ خواستار آزادیست؛ آزادی که از زمان مشروطه تا حال در ما ایرانیان دنبال میشود. ولی‌ او قیمتش را میپرسد،و ارزشش را،این نکتهٔ ظریفیست که او بیان می‌کند. ما خواهان آزادی هستیم،ولی‌ اگر قیمتش پاره پاره شدن سرزمینمان و از دست دادن تمامیت عرضی آن باشد و ارزشش پرپر شدن،لاله هایی که که برگهای آن در شور انقلاب خشونت بار در زیر پاها لگد میشوند چه؟؟؟ آیا بودید زمانی‌،که ضرب آهنگ باتومی که بر سر فرود می‌‌آید؟،و آیا شنیده اید موسیقی فریاد را؟؟؟آیا مرسیهٔ الله اکبر را که بر اجساد بیجان خواند اید در طوفانی از آندو وهو غم که شاید با،د پیامتان را به گوش مسلسلها برساند؟؟دیدن از صفحهٔ تخت و دو بعدی مانیتور و لحظی اه کشیدن کافی‌ نیست،،،من هم تحصن کردم ،فریاد کشیدم،در برابر سفارت ایران و زمانی‌ که خواستم بر گردم ،در فرودگاه میلرزیدم به خود ،من هم نگاه می‌کردم و غصه میخوردم از پر پر شدن ندا.

ولی‌ زمانی حس کردم ترس واقع را اندوه ویران کنند را که در میانشان بودم،در میان این دلاوران،که دلاور اغراق نیست برایشان،یاد می‌‌آوردم زمان هایی که من خشک می‌‌شدم از ترس، و آنها مبارزه میکردند.میدیدم جنگ سکوتشان را،آنها حتا در زمان کتک خوردن فریاد نمیزدند،سکوت میکردند،و این سکوت واژگون میکرد لشکر ستم را،ظالمان میکوبیدند که ما فریاد بکشیم،نا‌ سزا بگوم بزنیم،تا با وجدانی راحت به کشند،بزنند،تجاوز کنند،ولی‌ زمانی‌ که تنها دفاع ،ناسزا،فریاد و زدن سکوت ما بود ،آنها باز می‌‌ایستادند شک میکردند،و،و تا مدتها سکوت،و این ارزش مندست،زمانی‌ که سکوت می‌کنیم،فکر می‌کنیم،و ما این را می‌خواهیم،که همه فکر کنند،چون مشکل زمانی‌ آغاز میشود که احساس بر تفکر غلبه کند،و این غلبه انقلابی کم ثمر و حتا بی‌ ثمر به بر می‌‌آراد،نامه‌یی‌ منتشر شد از بزرگان سیاست،و تجربه(عبدالعلی بزرگان،دکتر سروش،اکبر گنجی،محسن کدیور و اتله مهاجرانی،که هرکدوم در گوشی از این جهان نظاره گار ماجرا‌ یند،و حرفشان،می‌توان گفت خالی‌ از پختگی و تامل نیست،و آنان نیز دعوت به سکوت و پرهیز از خشونت میکنند،اینان کسانی‌ هستند که مویی در آسیاب تجربه سپید کردند،و شاید بتوان گفت ثمرهٔ نرسیدهٔ انقلاب خشونت بار در قبل بوده اند که حال رسیده اند،و این تصمیم ماست که میوی رسیدده شده را از درخت عقلانیت بچینیم،و یا میوی نارس از درخت احساسات را،دوستان دکتر سحابی زمانی‌ از آرامش حرف میزند که دخترش به خاطره مبارزه در زندان است،و او تاکید با آرامش می‌کند و پیشنهاد میدهد،و میگوید این تصمیم با شما است،من از این میترسم،وقتی‌ نامه‌یی‌ که دوستان خارج از کشور نوشته و لب به اعتراض گشودند،و نگاه نکردند در تاریخ که اگر در ایران تحولی‌ اصلاح طلبی ،خرد اندیشی‌،و پر ثمر در حال اتفاق است،مسوبنش،که هستند و تخممرغ این درخت بر ور را که کاشته است،و رشتو نمو داده اند،باز این جمله درونم تداعی می‌‌شود،انقلاب اول کودکان خود را می‌‌بلعد،و میترسم،از انقلابی در طوفان خشم،که برای ۳ومین بر در ۱۰۰ساله گذشته و پرخشونت تر از قبل،علاوه بر بلعیدن بچهایش،خود را و ایران را نبود سازد،بیاییم سکوت کنیم،فکر کنیم،و کمی‌ صبر،،،،،،اندکی‌ صبر سحر نزدیک است

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر